و یا اصوات و حروف شان

م. یعنی هشتاد سال استقلال افغانستان را اعلان نمودند. سپس متوجه غرب فارس شد.دراین زمان اداره کننده گان افغانستان و والی ها در شمال و غرب کشورمان، خواهان استقلال و تأسیس سلطنت های جداگانه شدند و تحرک استقلال طلبی باعث شد تا مردم، “بسوس” والی باختریان را پادشاه افغانستان اعلان کنند. در افغانستان قبل از اسلام (دورهء باختریان) زبان های زیاد دیگری نیز گپ زده میشد که عبارت بودند از زبان دری،تخاری، سغدی، یونانی، پشتو، اسکایی و پهلوی. زمانیکه ماد ها و سپس هخامنشی ها، دولت های خود را در فارس(ایران) شکل دادند و اداره آنان نظم گرفت، در دوره هفتمین پادشاه این سلسله در سال 539 قبل از میلاد متوجه باختریان در افغانستان گردیدند و برای چپاولگری و تسخیر این سرزمین ثروتمند لشکر کشی ها کردند.این جنگ ها مدت شش سال ادامه یافت و کوروش در جنگ های افغانستان کشته شد.

ولی خود واژه تمدن یک واژه نو میباشد که در قرن نوزدهم در ترکیه عثمانی ساخته شد. این آثار بدست آمده حوادث و واقعات دوره های تمدن باختریان، دوره تسلط هخامنشی ها و دوره با عظمت تمدن کوشانی ها را بیان می دارد. کوشانی ها با تشکیل دولت افغانستان، مدنیت جدید را در تاریخ کشور ما رقم زدند. اگر دیگران ما را نسبت به هم بیگانه می دانند، چرا وقتی از واژه های زبان خودشان در زبان مادری مان استفاده می کنیم، نمی گویند این لغت و این اصطلاح از زبان مادری ماست، شما استفاده نکنید ولی وقتی واژه هایی را از کشور های هم زبان خودمان، که ریشه ما یکی است، استفاده می کنیم، بیگانه می دانند.

زبان فارسی یا دری حدود دو هزار و پانصد سال پیشینه دارد که از آن حدود هزار سال نخستین زبان گفتار در جنوب غربی ایران و سپس حدود هزار و پانصد سال زبان گفتار و حدود هزار و صد سال اخیر آن، زبان نوشتار در بخش بزرگ سرزمینهای فلات ایران بوده است و روزگاری به عنوان زبان فرهنگ و ادب، به کشورهای دیگر نیز نفوذ کرده است. دولت یونانو باختری افغانستان دراین نفوذ دینی ممانعت ننمودند و می خواستند خود را در ثروت هند شریک سازند. همچنان خط پارتی که انکشاف یافته خط “آرامی” است در عهد سلسلهء کوشانی ها و نفوذ ساسانی ها در بخش های از افغانستان مروج گردید.

کنیشکا مقتدرترین پادشاه کوشانی در 120 میلادی پایتخت افغانستان را از بلخ و شمال افغانستان به بگرام و کاپیسا انتقال داد. همچنان کتاب ملندا پینه که در سیلون موجود است و قرنها قبل از قسمت شمال غرب هندوستان ( منطقه شرقی افغانستان ) به آنجا برده شده و بعد به چندین زبان دیگر ترجمه گردیده بنابر نظریات علمای بدهی به زبان پشه یی است . نام پادشاهان آریایی که ینیان گذار برابری، حکمروایی و اداره بودند به پیشدادی ای بلخ معروف نیز اند. یکی از محققان افغان در مورد کلمهء (باختر) م نویسد: “..واژه باختري ابداع دانشمندان غربي است. نام اصلي آن بقول زائر چيني هيوان تسانگ « تخاري» بوده است، يعني زبان كه مردم تخارستان بدان سخن ميگفتند. اما چون زبان ديگري قبل از باختري كشف و به تخاري معروف شد بناء براي زبان تازه نام باختري را برگزيدند كه منسوب بسرزمين باختر است.” (ع، صفحه انترنتی خاوران) زبان مردم افغانستان از تأثیرات نفوذی یونانیان نیز متأثر گردیده و از قرن سوم ق.م.، رسم الخط یونانی با زبان پراکریت و رسم الخط خروشتی یکجا بکار می رفت و مورد استفاده قرار می گرفت..

شاید نیمساعتی که گذشت این برگ پر شد از کلمات فارسی. با وجود اینکه حکومت مرکزی در افغانستان ازبین رفته بود و مردم در حالت قبیله یی و منطقه زنده گی می کردند، ولی اسکندر به مقاومت شدید مردم در شهر های مشهور افغانستان چون: طوس، هرات، غزنی،بلخ و کابل برخورد.اسکندر طی این مقاومت برای اولین بار زخمی شد و سخت زیر تأثیر نیرو های مقاومت افغانستان قرار گرفت تا اینکه احساس خسته گی و پشیمانی می کرد. مر مرا اي دروغگوي سترگ تالواسه گرفت از این ترفند.خفاف. رسم الخط خروشتی – که از راست به چپ نوشته میشد – حدود یک هزار سال در سرزمین آریانای کهن رواج داشت که حدود و ثغور این زبان از بلخ و ماورأی دریای آمو تا سیستان و پنجاب بود.در جنوب افغانستان علاوه از رسم الخط خروشتی، زبان “برهمنی” با رسم الخط آن نیز مروج و مورد استعمال بود.

دارمیستیتر و روزنوشتها و یادداشتهای «نامه هایی پیرامون هندوستان: در مرز افغانستان» و دایره المعارف زبان، فرهنگ، تاریخ و ادبیات پشتو«ترانه های مردمی افغانها» به نشر رسیدند که در آنها مؤلف از خوشحالخان و اشعارش یاد کرده است. ۹ – از مطالعهٔ این فرهنگ، که در بعضی کلمات شرح شده در بارهٔ وضع و رسم و رواجها ذکر رفته، می توان به فرهنگ مردم که گوینده گان زبان تورکی اوزبیکی می باشند، آشنایی حاصل کرد . زبان خروشتی: رسم الخط و زبان “خروشتی” در قرن ششم قبل از میلاد عامل تازه انکشاف تمدن قدیم کشور ماست که از راست به چپ نوشته میشد.

در افغانستان ده قرن قبل از میلاد، تمدن باشکوه با روش های اجتماعی، اقتصادی وجود داشت و هنر در جامعه راه خود را گشوده بود. در تاریخ افغانستان، بلهیکا یا بلخ را همان “بخدی” اوستا می دانند که با استناد به اقوال محققین، این شهر باستانی کانون رهایش و مدنیت شاخهء هندو اروپایی است(الف، ص:70) که در آریانا، هند و فارس بسط و توسعه یافت و در عصر ودائی ها، آریاییان از شما به جنوب سلسله کوه های “هندوکش” پراگنده شدند.

زردتشت خود اهل و متولد شهر بلخ بود و به قول بیشتر مستشرقین زادگاه زردتشت را بلخ باختر (بخدی) می دانند. خواهش می کنم به آنها بگو چقدر اشتباه می کنید. بگو نقره، دیزاین یعنی چه، بگو و بنویس، طراح. به روزنامه نگارانت، به خبرنگارانت، به گویندگانت، به سخنرانانت، به همه بگو چرا با زبان مادری خود بیگانه شده اید؟ ب، ص: 22) در آثار ودائی و کتاب “ماهاباراته” در باره لفظ “ماهیکا” یا ” باهیلکا” این نکته را روشن می سازد که بلخ منشأ ظهور آریایی ها بود که پسانها به مرو، سغد، کابل، هرات، سرزمین هند و بخش فارس گسترش یافتند.

مردم افغانستان بعد از مرگ اسکندر مقدونی، در چهار بخش اداره های چهار گانه را تشکیل دادند که عبارت بودند از : ولایت باختر یا سغدیانه، ولایت کابلستان، ولایت هرات و سیستان، و ولایت کندهار و و بلوچستان. زمانیکه اسکندر مقدونی سلسلهء هخامنشی ها را در فارس(ایران) مضمحل نمود، متوجه آریانا(افغانستان) شده و در سال 330 ق.م. ق. شروع شده و با امارت علاءالدین محمد بن شجاع الدوله علی بن عزالدین حسین به سال 612 ه . ابوسلیمان محمد بن طاهربن سجستانی.

ت، ص:39) عبدالله بن مقفع نیز محدودیت زبان پارسی را به شهر های خاص نموده، در حالیکه زبان دری با وسعت و گسترش آن در خطهء بزرگ خراسان(افغانستان قدیم) زبان رسمی، ادبی و معتبری بود و همه آثار و تاریخ و حکمت به این زبان نوشته شده است و از افتخارات مردم افغانستان بشمار می اید که تأثیراتی بر لهجهء فارسی نیز داشته است. رجوع به ترجمهء سفرنامهء مازندران و استرآباد چ 1326 ه .

رجوع به اَیِّم شود. با ما همراه باشید، در ادامه کامل ترین برنامه های ترجمه و دیکشنری را به شما عزیزان معرفی می کنیم تا بتوانید به راحتی اپلیکیشن مورد نیاز خود را بیابید. در سال 1983 ز.هیوادمل در موزیم سالارجنگ در حیدرآباد یک نسخهء کامل «خیرالبیان» از سال 1668 را کشف کرد. زبان فارسی دری از روزگار كودكی و خامی اش در يك هزار و چهار صد سال پيش از اين تا به امروز (كه نسبت بدان روزگار، زبانی رشيد و پخته و برومند شده)، در فرآيند رويش و بالش و كماليابی اش، مرحلههای گوناگون و پيچ وخمها و اُفت وخيزهای بسياری را از سر گذرانده و در واقع، تابعی از مجموع تاريخ پر تنش اجتماعي و سياسی ميهن ما بوده است.

مردم گیا و آن رستنی باشد شبیه به آدمی و در زمین چین روید. آن هم زبانی که زبان علم و دانش است و تا کاشغر که در چین امروزی قرار دارد، حضور علمی داشته و سعدی داستانی را از آن دیار در گلستانش می آورد که گویای این حقیقت است. دانش آموزان مجبور می شدند که بخاطر تحصيلات بالاتر در ادبيات زبان مادری خودشان ، درکشورهای همسايه تحصيل نمايند.

مقاومت پیهم مردم افغان، او را مجبور به برگشت ازافغانستان کرد و از راه بلوچستان و فارس به بابل رفت. از این نمونه ها زیاد است که ما لسان سنایی ها را رها کرده ایم و لغات جایگزین آورده ایم، بسیاری از واژه ها که در ایران امروز به کار می رود دقیقاً همان کلماتی است که شعرای زبان دری در طول قرون یکی پس از دیگری بر زبان خود جاری کرده و از قلم خویش بر صفحه کاغذ آورده اند تا به یادگار به ما رسیده است و زبان بیگانه نیستند ما با آنها بیگانه شده ایم.

دیدگاهتان را بنویسید