لغت نامه دهخدا حرف ا (الف)

البیرونی چند عدد هندسه را نوشته است که وضاحتاً از یک لهجه پشه یی می باشد و این اعداد از جمله زبانهای هندو آریایی افغانستان ، قدیمی ترین اشکالیست که ثبت و حفظ شده است. اینها تنها مشکلات نوشته های خانلری و امثال او نیستند. چنانکه ملاحظه می شود این نامگذاری ها مبنای معقولی ندارند و بیانگر نوع زبان نیستند. خانلری نام زبان های متعدّدی از قبیل ارانی، خوزی، رامهرمزی، مراغه، همدانی، سغدی، بخارایی، سمرقندی، مروی، هرات، نیشابوری، بلخی، بامیان و طخارستان، خوارزمی، سجستانی، طوس و نسا، بُست، کوچی، مکری، دیلمی، طبری، قومس و جرجان، رازی، بلوچی، بارزی، جوزجانی، لهجه های روستایی خراسان، کرمانی و فهلوی را از لا به لای کتبی چون: المسالک و الممالک اصطخری، احسن التّقاسیم مقدسی و نزهه القلوب حمدالله مستوفی استخراج می کند و آنها را به عنوان زبان های ایرانی معرّفی می کند.

نکتۀ قابل توجّه در این تقسیم بندی آن است که با تغییر سلسله ها نام و ماهیّت زبان هم تغییر می کند. آنها بعد از فارسی باستان فارسی میانه را پیش کشیده و این زبان را به دو بخش عمدۀ شرقی و غربی تقسیم می کنند، سپس شاخۀ شمالی از بخش غربی از این تقسیم بندی را پارتی و شاخۀ جنوبی را پارسی میانه و گاه پهلوی می نامند. یک ایراد مهم در روش کار نویسندگان و مورّخان باستانگرا تقسیم بندی و مطالعۀ زبان یا ادبیّات با توجّه به جریان های سیاسی، حکومت ها و سلسله های پادشاهی بوده است.

در باب دورۀ های مختلف زبان فارسی ترسیم شده از سوی این گروه این مرتبط کردن مسئلۀ زبان به سلسله های پادشاهی به طرز اسف باری خودنمایی می کند. معلوم می گردد آقای خانلری نیمۀ شرقی فلات ایران؛ بخصوص شهرهای خراسان و افعانستان را برای ایرانی بودن، بیشتر به رسمیّت می شناسد. « مکان و زمان رواج زبان اوستائی را به تحقیق نمی توان معلوم کرد. او در حالی زبان این اتّحادیّه را به زبان ایرانی یا همان آریایی منسوب می دارد که در این باره نیز از اندک بودن نمونه های باقی مانده از آن زبان سخن می راند که آن نمونه ها هم تعدادی اسامی خاص کسان و مکان ها هستند که در کتیبه های آشوری یا نوشته های یونانی آمده است.

بعد از زبان اوستایی فارسی باستان را پیش می کشند و آن را زبان دورۀ هخامنشی می دانند که فرمان ها، کتیبه ها و نامه های شاهان به آن زبان نوشته می شده است. در نظر آقای دکترخانلری وجه اشتراک همۀ این زبان ها – بدون نیاز به دلیل و قرینه و شاهد – انشعاب آنها از زبان ایرانی که در لفظ و بیان ایشان مترادف با فارسی می باشد ,بوده است. ولي زبان موسوم به پارسي باستان تنها در استان فارس كنوني رواج داشت, زبانی که هیچ فارسی زبانی قادر به قرائت و فهم معنای آن نیست و حتی از مفردات آن ولو به صورت اندک سر درنمی آورد و اهل تحقیق هم بر پایه تعلیمات خاورشناسان مدعی شناختی از زبان های موسوم به پارسی باستان یا میانه هستند.

مسلّماً به تعبیر یکی از بزرگواران اهل قلم منشأ زبان فارسي از افغانستان و تاجيكستان و بخشي از ازبكستان كنوني است و بعد بوسيلة اهل ديوان و شعر و عرفان به صورت زبان ادبي خاورميانه (و نه فقط ايران) تا هند درآمد و در كنار عربي (زبان دين و علم و فلسفه) و تركي (زبان سلطنت، اشرافيّت و قشون) به بالندگي خود ادامه داد. فارسی دری بودن زبان مردم و دربار در عصر ساسانی و نیمۀ غربی ایران و حتّی تمامی نواحی ایران امروزی در روزگار قبل از اسلام و تا مدّتی بعد از اسلام یک دروغ محض بوده است.

این نویسنده بر اساس گفته های حمزه فهلوی را زبان تکلّم شاهان در مجالس خود معرّفی می کند، فارسی را زبان موبدان و ارباب رجوع ایشان می داند؛ خوزی را منسوب به شهرهای خوزستان که پادشاهان و بزرگان در خلوت و هنگام آسایش و در گرمابه به آن تکلّم می کردند؛ می داند و دری را زبان شهرهای مداین فرض می کند که درباریان شاه بدان گفتگو می کرده اند! از جمله ادّعا می کند کلمات بسیاری از پارتی به زبان ارمنی داخل گشته و تاکنون باقی مانده است. زبان فارسی نیز به دست دانشمندان ملل مجاور مانند : هندوستان و ترکیه – که زمانی فارسی زبان رسمی در بار یا زبان ادبی مملکت آنان بود و ضرورت تدوین فرهنگ لغت فارسی احساس شد – به نگارش و تدوین ان پرداختند ، اما چون انها اهل این زبان نبودند ، اشتبا هاتی در نوشته ی آنان پیدا می باشد .

نکتۀ قابل تأمّل در این بخش پذیرش نوشته های فاقد مبنا و منطق حمزۀ اصفهانی از جانب اوست. این لغت در عربی ایثولیس ضبط شده و دیسقوریدس معنی شده است. این مصادره در حالی اتّفاق می افتد که خود او معترف می شود از زبان مادی تنها چند کلمه باقی مانده که آنها هم اسم های خاصّی است که در نوشته های پارسی و یونانی لابد با تغییرات و تبدّلاتی ضبط شده است. باید اذعان کنیم نوشته های غیردقیق و قابل تأویل کتب تاریخ و جغرافیای عربی و به تعداد کمتر فارسی در کنار میل بی پایان باستانگرایان و ناسیونالیست های فارسی گرای ایرانی به مصادره و تأویل مطالب به نفع زبان فارسی و به اصطلاح گروه زبان های ایرانی در کنار پرهیز این گروه از دقّت و اجتهاد در بارۀ نوشته های مذکور، مواد تاریخی قابل توجّهی به نفع منویّات آنها فراهم آورده است.

جغرافی نویسان عرب به دلیل ناآشنایی به زبان های رایج در فلات ایران، قادر به اظهار نظر روشنی در بارۀ نوع زبان متداول در میان مردمان بلاد و نواحی مختلف فلات ایران و نواحی پیرامونی نبودند، لیکن به دلیل روش خاصی که برای معرّفی شهرها و بلوکات برای خود تعریف کرده بودند؛ لازم می دانسته اند که به نوعی در بارۀ زبان مردم بلاد و نواحی هم اظهار نظری کرده باشند؛ از همین رو و از سر ناچاری به نام های مبهم و غیردقیق از نوع انتساب زبان به شهرها و نواحی به صورت یک صفت نسبی روی می آوردند و از این رهگذر برای محقّقان صادق قرون بعدی مشکل آفرینی کرده و برای شبه محقّقان مصادره گرا امکان تأویل آن اسامی به گروه زبان های هندواروپایی یا هندوایرانی را فراهم می ساختند.

قول مقدسی و دیگر جغرافی نویسان عرب نشانۀ آن است که مبنای نوشته های این گروه، ذهنیّات و طرز تلقّی ایشان بوده است؛ یعنی، از نظر آنها از جایی که سرزمین اعراب در ضلع شرقی خاتمه می یافت؛ سرزمین فارس ها یا عجم ها آغاز می شده و تا هر جا که قلمرو پادشاهان ایران در عصر ساسانی ادامه داشت؛ لابد زبان آنها هم فارسی یا عجمی بوده است! مهم ترین دستاویز آنها برای علم کردن این زبان آمدن لفظ «آذری» در نوشته های چند جغرافی نویس عرب بود. این هم پایان کار نبود و آنها اشعار، جملات پراکنده و نمونه های نثری را نیز برای اثبات وجود این زبان یافته و عرضه کردند.

یعنی زبان اوستایی با روی کار آمدن هخامنشیان تعطیل گشته دوران فارسی باستان آغاز می گردد؛ فارسی باستان با روی کارآمدن اشکانیان جای خود را به زبان فارسی میانه و شعبه ای از آن به نام پارتی می دهد؛ با نابودی اشکانیان دوران پارتی تمام شده و دوران شکوه پهلوی فرا می رسد و در نهایت با پایان کار ساسانیان دوران زبان پهلوی به سر رسیده و دوران زبان فارسی دری آغاز می گردد و از همه جالب تر اینکه متکلّمان زبان های جانشین زبان مردم و حکومت دورۀ قبل را هم به کلّی نمی فهمند و با پایان کار سلسله ها یا تغییرات سیاسی و اجتماعی زبان های دورۀ قبل نیز منقرض می گردند!

دیدگاهتان را بنویسید