لغت نامه دهخدا حرف ا (الف)

آنکه با سر به زمین میخورد. موافقت کردن با چیزی. بسر تازیانه دادن. چیزی را سهل و فرومایه دانسته به اشارهء سر تازیانه عطا فرمودن. رجوع به انتها دادن شود. انتها دادن. پایان دادن. که بصورت بستوه آید : چنین بود هر دو سپه هم گروه نه زآن سو ستوه و نه زین سو شکوه. زین شکست آمده اکنون بسر پا زنجیر. بسر خود. باستقلال خود. رجوع به بر سر خویش و بسر خود و مجموعهء مترادفات ص349 شود. شکار شدن، تیر خوردن : و هرگاه نخجیر دال طبع خجسته اش هوس شکار کردی غزال غزاله از یکساله بُعد گرم شتاب از خطوط اشعه خود را بر سر تیر رسانیدی.

این لغت نامه فارسی به فارسی با امکان جستجو پیشرفته خود کلمه ها ی مورد نظرتان را به سرعت یافته و به تفکیک لغت نامه معین یا دهخدا نمایش میدهد، همچنین با ارائه واژه های پیشنهادی کاربر را برای یافتن کلمه مورد نظر در هر دو فرهنگ لغت یاری میکند. نحوهٔ انجام این امر در مورد لغت نامهٔ دهخدا از سوی کارشناسان و پژوهشگران زبان فارسی مورد بحث و نقد بسیار بوده. هر يک از ما با الهام گيری از وجدان و آگاهی فرهنگی مان، ملزم هستيم که هيچ گونه نابهنجاری را در گفتارها و نوشتارهای ديگران برنتابيم و بررسی و نقد هيچ اثری را به ساختارِ ادبی يا هنری يا دانشی و پژوهشی و درونمايه و دادههای آن محدود نگردانيم و از شيوه و شگرد نگارش فارسی آن آسان گير و بي پروا نگذريم و بر ناروايی ها چشم نپوشيم.

آن باشد که بتیغ کشته شود. پس همه مؤافق اند که زبان دری به غرب و به فارس رفته وبه زبان پهلوی که تلفیقی از ادامه زبان “آرامی” و عربی بود، نفوذ کرده وشکل زبان پارسی بوجود آمد. ۴- در مورد شاهنامه فردوسی باید گفت فردوسی در شاهنامه اش ایران را از فرات تا سند میدانسته البته شاهنامه یک افسانه است ولی فردوسی شاهان ساسانی را که برخواسته از سرزمین فارس ایران بودند و آثار تاریخی مکتوب در آن سرزمین بجای گذاردند را نیز ایرانی ذکر کرده نه پارسی ! مطلع شدن : و آنچه ودایع و دفاین و ذخایر بود که بسر آن نیفتاده بودند خدای داند که چند بود.

جای افتخار است که یک دانشمند دیگر کشور داکتر روان فرهادی نیز در زبان سانسکریت و اوستا دسترسی کامل دارند. به دلیل آن که زبان اوستایی زبان فرهنگ، دین و تمدن حوزه­ی ائیرینم وئیجه و تدوین شده بود، زبان دیوان و دفتر حکومت­ها نیز بود. سلطان سکندرلودی که خود پشتوزبان بود، شاعرزبان فارسی وصاحب دیوان میباشدودر اشعارش (گلرخی) تخلص میکرد. کنایه از کمال قریب یا در قبض و تصرف خود آمدن بود. مرد از کمال کرم و سجاحت اخلاق سلطان که دیباچهء معالی بدان آراسته بود.

کنایه از دویدن به کمال سرعت و مبالغه کردن در آن. بسر پیچیدن دستار و مانند آن. چگونگی تلفظ یک واژه که از واج ها و هجا تشکیل شده ممکن است تحت تاثیر عواملی مانند سن و سال، طبقه اجتماعی، قومیت، سواد، جنسیت و مخاطب متفاوت باشد. در پاسخ به پانترکیستی که نیز ادعا کرد فارسی برای “تمدن” واژه ندارد باید گفت که واژگان تازی در فارسی جزو زبان فارسی هستند. در نهایت می توانید سوالات خود را (مربوط به آن لغت آیلتس با ترجمه فارسی) در بخش نظرات قرار داده تا به شما پاسخ داده شود. به سادگی در وارد بخش مدیریت شوید ، سپس به ترجمه جدید اضافه کنید.

از همین رو، کلمات ربط، علی رغم کلمه یا واژه بودن، وارد گرامر انگلیسی می شوند. پس از زبان چینی ماندارین و اسپانیایی، انگلیسی سومین زبان دنیا از نظر تعداد سخنوران است. بنابراین در عین حال که سخنوران عموماً فرقی میان پارسی و دری و پارسیدری نگذاشتهاند و هر سه نام را بهجای یکدیگر به کار برده اند، ولی گاه نیز دری و پارسیدری را فارسی خراسان و پارسی را زبان همهی ایران نامیدهاند، ولی در اینجا نیز همانگونه که اشاره شد، نه به عنوان دو زبان مستقل، بلکه به عنوان دو سبک از یک زبان واحد. هم آخر زان میان کشتی بدر برد.نظامی.

بازی از اندازه بدر میبری.نظامی. 2 – مانوی – آثار مانوی از جملهء آثاری است که در اکتشافات اخیر آسیای مرکزی (تورفان) به دست آمده. کنایه از آمدن بسرسخنی بود که در اثنای گفتگو جملهء معترضه ای بیان کنند تا فاصله واقع شود. بر سر سخنی آمدن که در اثنای شروع کردن سر رشتهء آن از دست رفته باشد. که توانستی آن شغل جز او برد بسر.فرخی. اسکندر سردار خائن را بی پاداش نگذاشت بدین ترتیب که فرمان داد تا اعضای وی را به شاخه های چند درخت که به نیرو بهم نزدیک ساخته بودند بستند و آنها را ناگهان رها کردند، بدینسان هر شاخهء درختی عضوی از اعضای خائن را با خود برد.

پیکره های سنگی کاخها گویا و ساده اند و در تراشیدن آنها واقع پردازی و اندیشه های حماسی با ظرافت و نظمی شگفت بهم تلفیق شده اند. ساده باشد بسرش می پیچم. فکر و خیالی غفلةً در سر کسی آمدن: فلانی بسرش زد که آن کار را بکند. در این مطلب، نسخه PDF این لغت نامه به همراه نرم آن را در اختیار شما دوستان قرار میدهیم. نرم شدن چیزي غلیظ بود. به شنجرف و آب طلا نوشتن و نوشته شدن آیات قرآنی.

بجوش آمدن و از سر ریختن آب در ظرف غذا. که از نسیم بجوش آید و بسر نرود. شهریار جانم پدرم یک فرهنگ نامه فارسی به لری در مدت 30 سال گرد آورده اند که بیش از هزار صفحه ان حاضر است و اماده چاپ است و در واقع اولین فرهنگ نامه فارسی به لری است زیرا پیش تر لری به فارسی بودند و برای همه لغت های فارسی لری ای نیافته بودند . علامه حبیبی درباره اجداد ونسب خویش مقالاتی نوشته واز فعالیت های علمی سیاسی اجداد خویش یادنموده است. فرهنگ معین واژگان فارسی را بر بنیاد حروف الفبا ، معنی و تفسیر کرده است .

انجام شدن. (فرهنگ فارسی معین). ریشه شناسی:هندیsamosa، از فارسی «سمبوسه». کنایه از بی تیغ و شمشیر و بسر سواری گرفتن باشد. بسر سواری بی جدال و قتال گرفتن. دورتر شو تا بسر درناید اسبت ای پسر. بسغو. ظاهراً به محلی اطلاق میشده که عده ای به آنجا کمین میکردند و سپس دسته ای از آنها جدا میشدند و بجنگ خصم میرفتند و با خصم جنگ و گریز می کردند و در حال فریب دشمن دمادم خویش تا بسقو می کشیدند. در سال ۱۹۵۷ در پشاور کتاب منتخبات اشعار خوشحالخان با ترجمهء اردو که توسط سیدانورالحق صورت گرفته بود، از چاپ برآمد.

این کتاب در بیروت به چاپ رسیده است. توضیح و توصیف واژهها در این اثر بهصورت تفصیلی است و از ذکر معادل کوتاه و نارسا بر اساس روش معمول فرهنگنویسی اجتناب شده است و سعی شده تا برای هر واژه در صورت امکان معادل تطبیقی فارسی ارائه شود. زبان بلوچی، از گذشتههای دور، تحت تأثیر زبان فارسی بوده است. بنابه منطقه جغرافیائی و زمان تاریخی بعد از عصر باستان؛ می توان زبان پهلوانی( پهلوی ) اشكانی وساسانی را زبان عصرمیانی کشورایران نامید.

صبّار بعد بدست آوردن ترخص خدمت مکلفیت عسکری بار دیگر دست به ماموریت رسمی دولت میزند و برای یک سال دیگر کار میکند. در سال 1983 ز.هیوادمل در موزیم سالارجنگ در حیدرآباد یک نسخهء کامل «خیرالبیان» از سال 1668 را کشف کرد. امکان نمایش معنی یک لغت بمحض ایست نشانگر موس بر روی آن- با استفاده از امکان شکار لغات می توانید معنای هر لغت را صرفا با ایست نشانگر موس بر روی آن مشاهده بفرمائید. هر دبیری که بدیوان کند آن را تقریر. فضل برمکی گفت ای شیخ بسنده کن که امیرالمؤمنین را کشتی.

نام داوست از کشتی. وقتيکه خوانندگان علت ظهور کلمات نا آَشنا را جويا شدند ، ايجادکنندگان اين معضله سخن را بجای ديگر کشانيده ، دهها مسايل نفاق برانگيز را پيرامون مسايل ملی و حتی نام افغانستان در صفحات جرايد شان انعکاس دادند ، که هيچگونه ارتباط به سوال مطروحه نداشت (8) . پرسش: در ولسوالی پغمان منطقه وجود دارد بنام دره پشه یی آیا شما با مردمان این دره کدام ارتباط قومی دارید؟ نسخهٔ چاپی کنونی لغتنامه ۶۷٬۲۶۵ صفحهٔ سهستونیِ قطع رحلی با حروف ریز دارد. بسر بردم ایام با هر کسی(1).سعدی.

بسر کسی رسیدن؛ بحال او وارسیدن. عجله کردن در اجرای فرمان کسی. منصور را کمند بلا در گلو کنند. ‘Make’ و سایر زمانهایش به متکلمان کمک میکند که مجموعهای از اعمالشان را بیان کنند. از روزيکه نوروز جهانى شد حتى دولتمردان شان در همايشهاى سالانه خود بدون ترجمان افهام وتفهيم مى کنند. بسر خویش. بمعنی بر سر خود. در قبض و تصرف خود آمدن. استغنای در کاری. (مجوعهء مترادفات ص38). استغنای در کاری. (مجموعهء مترادفات ص38). ازكلمات تركیبی در این حرف فراوان است، كه با پیشوندهائی از قبیل: پا، پاک، پاكیزه، پای، پر، پس، پشت، پیش و پهلو و…

بسرزلف حرف زدن. کنایه از استغنا و بی پروایی. کنایه از به استغنا و بی پروایی سخن گفتن. کنایه از بناز و تبختر حرف زدن. بسر زلف حرف زدن. سخن شایسته گفتن از عالمِ بزبان قلم حرف زدن. از گرم روی بسر درآید. زلفش کشم و شب بسردست درآید. باصطلاح لوطیان فعل بد کردن را گویند. بآخر رسانیدن چیزی را. بصرافت چیزی بودن. بفکر چیزی بودن. حمل کردن چیزی تا به مقصد.

دیدگاهتان را بنویسید