دیکشنری آنلاین آبادیس – Abadis Dictionary

در دوره سلطنت ساسانیان پایتخت ایرانشهر در عراق امروزی بود، لذا مورخان دورة اسلامی به نقل از پارسیان دوره ساسانی بابل (عراق) را دل و مرکز ایرانشهر نوشته و جغرافیای آن را چنین مشخص کرده اند. در این نوشته قصد داریم روشهای یادگیری لغات زبان انگلیسی را با هم بررسی کنیم و راهکارهای کاربردی جهت یادگیری این لغات را با شما به اشتراک بگذاریم. فشنگ هم ترکی نیست. چندان دماغ نیست که با گل بسر برم.

با دست روی سر زدن در موقع پریشانی و بدبختی. داشته است. پس او را بیاوردند و ریش وي بستردند و روي ساده بماند و او را دست باز داشتند. بسر کسی رسیدن؛ بحال او وارسیدن. که توانستی آن شغل جز او برد بسر.فرخی. اولی شامل تمام خصوصیات تشکیل دهنده یک مفهوم می باشد، برداشت از یک مفهوم در واقع مجموعی از ویژگی هایی است که باعث تمایز آن مفهوم از بقیه مفاهیم می شود. تعریف باید جامع و مانع باشد، این بدان معناست که «تعریف واژهٔ مورد نظر باید جامع همهٔ جنبه های تعریف کننده و مانع همهٔ جنبه هایی باشد که جنبه های غیر تعریف کننده|تعریف کننده نیستند.».

در این مقاله کاربردی، ۵ تا از بهترین و جدیدترین نرم افزارهای ترجمه (موبایل و کامپیوتر) که حتما باید بر روی گوشی و سیستم خود نصب کنید را جهت دانلود رایگان قرار می دهیم. باید گفت که بعضی از آثار نامبرده ماهیتاً انتقادی نیستند. اين عامل سبب ميگرديد که جای اصطلاحات و افاده های افغانی به کلمات فارسی ايرانی سپرده شود تا آثار مورد نظر ، زمينهً نشر بيابند، درغير آن از انتشار باز ميماند.

ش. انجمن آثار ملی ص536). ازجمله ای زبانهای مردم افغانستان ، پشتو و دری لسان ملی و رسمی افغانستان بوده و تقويه آنها موجب ارتقای غنای فرهنگ ملی ما ميشود. آنچه غنای زبان فارسى را در قرون گذشته سبب شده است و صنعت شعر را به قله هاى شكوه رسانده، در حال حاضر و با توجه به واقعیت دنیای امروز، كارساز نیست. مرحوم عبدالحی حبیبی مینویسد: درین جا در مناطق جنوب شرق هندوکش بعضی زبانها مانند داردی و پیشاچه به حال سابق خود مانده واین زبان ها بقضی ذخایر آریایی قبل از تقسیم زبانها هندی و ایرانی دارد.

در قبض و تصرف خود آمدن. کنایه از آمدن بسرسخنی بود که در اثنای گفتگو جملهء معترضه ای بیان کنند تا فاصله واقع شود. بسرزلف حرف زدن. کنایه از استغنا و بی پروایی. رجوع به بسر زلف حرف زدن شود. بسر زلف صحبت داشتن. بسر خامه سخن گفتن. کنایه از به استغنا و بی پروایی سخن گفتن. کنایه از بی تیغ و شمشیر و بسر سواری گرفتن باشد. آمدم(1) سوی تو چون شب بسر چنگ آید(2). مرادف بسر چنگ آمدن، کنایه از کمال قرب. بسر چنگ آمدن شب؛ کنایه از قریب به آخر رسیدن شب باشد.

کنایه از بناز و تبختر حرف زدن. سخن شایسته گفتن از عالمِ بزبان قلم حرف زدن. بسر زلف حرف زدن. چون حرف میزند بسر زلف شانه اش. با نوخطان سخن بسر زلف میکنم. بسر زلف سخن کردن. دورتر شو تا بسر درناید اسبت ای پسر. این امر بیشتر نمایانندۀ استیصال است تا چیزدیگر. ظالم. جابر : یارب تو همی دانی که بر من ستم همی کند، مرا فریاد رس از این ستمکاره. آنکه تیمار اسبان کند، از عالم شتربان و پیلبان. آنکه به روی سر درمی افتد. آنکه با سر به زمین میخورد.

رجوع به بر سر خویش و بسر خود و مجموعهء مترادفات ص349 شود. مجموعهء مترادفات ص76). || اظهار رنجش نمودن. استغنای در کاری. (مجموعهء مترادفات ص38). استغنای در کاری. (مجوعهء مترادفات ص38). آن دلیران شیران در قلعت بگشادند و آواز دادند که بسم الله اگر دل دارید. میرزا امان الله امانی (از آنندراج). قاضی احمد (از آنندراج). که بسرشتشان ایزد از شرم و ناز.فردوسی. این برنامه که شب و روز بر روی آن کار می شود، هر روز هوشمند تر شده و هر روز واژه های بیشتری به شکل صحیح برای آن ترجمه می شود، در زمینه ترجمه از هر زبانی به زبان دیگر، بهترین است.

است و بسیار مفید برای مترجمان است. این لیست بسیار ساده و به ترتیب حروف الفبا تایپ شده است. بلکه به تفاوت زمان به مقدار کم و زیاد، اسم های مختلف داشت: مملکت پارس، مملکت آذر بایجان، مملکت عراق عجم، ملوک لرستان و غیره. نکته دیگر که بسیاری از این واژگان ریشه ترکی اغوزی ندارند بلکه از مغولی به اغوزی وارد گشتند. وقتی یک کلمه را در تک تاز وارد می کنید برنامه بصورت اتوماتیک این موارد را به شما ارائه می کند. تلفظ کاملا واضح لغات و اصطلاحات بصورت طبیعی، ویژگی برتر تک تاز نسبت به سایر نرم افزارهای مشابه است.

این لغات از لحاظ تلفظ به نظر یکسان میآیند اما هجی کاملا متفاوتی دارند به عنوان مثال، کلمات their , there و they’re که معنای بسیار متفاوتی دارند، هر سه دقیقاً به یک شکل /ðer/ تلفظ می شوند. هر دبیری که بدیوان کند آن را تقریر. ستم دیده. رنج دیده : هر یک چو غریب غم رسیده از راه زمان ستم کشیده.نظامی. که بوقت جان سپردن بسرش رسیده باشی. دیوانه شدن: بسرش زده. ساده باشد بسرش می پیچم.

دستهء غربی از میانه تا کرمان در امتداد جنوب شرقی ممتد است که در نزدیکی کرمان ارتفاعش از 4200 متر تجاوز می کند. كه در زبان فارسى مترادف داشته و یا توضیح داده شدهاند در حالیكه مشتقات زیرینهمان لغت، اساساً در فرهنگها ( حداقل فرهنگ هاى مورد مراجعه ما ) وجود ندارند تا مترادف را بتوان جستجو كرد. حمل کردن چیزی تا به مقصد. نگاهی به 2254 عبارات و 591 خاطرات ترجمه. با سر به زمین خوردن. بسر تازیانه دادن. چیزی را سهل و فرومایه دانسته به اشارهء سر تازیانه عطا فرمودن.

انتها دادن. پایان دادن. رجوع به انتها دادن شود. توسعه دادن. (فرهنگ فارسی معین). البته در رابطه با بشقاق و قاشق این پانترکیستها به فارسی تهران بیشتر مینگرند(و هیچ آگاهی از گویشههای دیگر فارسی و زبانهای ایرانی بکلی ندارند) ولی اینطور نیست که زبان فارسی معادلهای کهنتر آن را نداشته باشد. سفر اول سموئیل 30:9 – 21) و همان مکانی می باشد که آن را وادی شریع گویند. ١٤ آنان تنها با پوسته و كالبد واژگان سر و كار دارند و نه با درونمايه و لايههای زيرين آن ها و گمان می برند كه آن چه اهل زبان از يك واژه درمیيابند، همان است كه در فرهنگ ها در برابر آن آمده و – براي نمونه – همين كه واژهی “ناسَره / ناپاك” معنی را با انبر از درون فرهنگ واژگان زبان درآورند و واژهی “سَره / پاك”ِچَم را با شور ميهني برجای آن بگذارند، كار تمام است!

دیدگاهتان را بنویسید